شمارهٔ ۵۰ : در بند گرهگشای میباید بود
شمارهٔ ۵۱ : تخمی که درو مغز جهان پنهان بود
شمارهٔ ۵۲ : جانی که درو تیره و روشن تو بوَد
شمارهٔ ۴۷ : حل کردن آن نه تو توانی و نه من
شمارهٔ ۴۳ : در عالم جان نه مرد پیداست نه زن
شمارهٔ ۴۴ : میپرسیدی که چیست این نقش مجاز
شمارهٔ ۴۵ : آن سیل که از قوّت خود جوشان بود
شمارهٔ ۴۶ : آن سر عجب نه توبدانی ونه من
شمارهٔ ۳۸ : در دریایی که نه سر و نه پا داشت
شمارهٔ ۳۹ : کس نیست که دریا همه او را افتاد