شمارهٔ ۲۸ : هر جان که بجان نیست گرفتار او را
شمارهٔ ۲۹ : صد قطره که یک آب نماید جمله
شمارهٔ ۳۰ : گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید
شمارهٔ ۲۳ : هر جان که به بحر رهنمون اندوزد
شمارهٔ ۲۴ : تا نفس پرستی تو را غم بیش است
شمارهٔ ۲۵ : هر دل که به بحرِ بینشانی افتاد
شمارهٔ ۲۶ : آن کل که بدو جنبش اجزا دیدم
شمارهٔ ۲۷ : مرغی که بدید از می این دریا دُرد
شمارهٔ ۱۸ : غوّاص در اوّل قدم از فرق کند
شمارهٔ ۱۹ : جایی که درو نه شیب ونه بالا بود