شمارهٔ ۳۲ : شمع آمد و گفت: چند از افروختنم
شمارهٔ ۲۸ : شمع آمد و گفت: جانم آتشخانه است
شمارهٔ ۲۹ : شمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ من
شمارهٔ ۳۰ : شمع آمد و گفت: می بر افروزندم
شمارهٔ ۲۳ : شمع آمد وگفت: جاودان افتادن
شمارهٔ ۲۴ : شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم
شمارهٔ ۲۵ : شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن
شمارهٔ ۲۶ : شمع آمد و گفت: هر دمم میسوزند
شمارهٔ ۲۷ : شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد
شمارهٔ ۱۸ : شمع آمد و گفتا: منِ مجنون باری