شمارهٔ ۱۱۱ : ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او
شمارهٔ ۱۱۲ : چون شمع یک آغشتهٔ تنها بنمای
شمارهٔ ۱۱۰ : ای شمعِ جهان فروز! در هر نفسی
شمارهٔ ۱۰۵ : دل بی غم دلفروز نتوان آورد
شمارهٔ ۱۰۶ : دی میگفتم دستِ من و دامنِ او
شمارهٔ ۱۰۷ : امروز منم فتاده زان دلکش باز
شمارهٔ ۱۰۸ : چون نیست امید غمگسارم نفسی
شمارهٔ ۱۰۹ : ای شمع! کسی که چون تو آغشته بود
شمارهٔ ۱۰۰ : من شمع توام که گر بسوزم صد بار
شمارهٔ ۱۰۱ : بر بوی وصال میدویدم همه سال