شمارهٔ ۱۰۲ : پیوسته کتاب هجر میخواهم خواند
شمارهٔ ۱۰۳ : در اشک خود از فرقت آن یار که بود
شمارهٔ ۱۰۴ : گفتم:جانا! عهد و قرارت این است
شمارهٔ ۹۵ : در عشقِ تو عقل و سمع میباید باخت
شمارهٔ ۹۶ : ماتم زدهٔ تو جانِ سرگشتهٔ ماست
شمارهٔ ۹۷ : روی تو که عقل ازو خجل میآید
شمارهٔ ۹۸ : چون شمع ز سوختن دمی دم نزنم
شمارهٔ ۹۹ : تا از سر زلفت خبرم میماند
شمارهٔ ۹۰ : در شمع نگاه کن که جان میسوزد
شمارهٔ ۹۱ : شمع است که همچو سرکشی میخندد