شمارهٔ ۸۲ : ای شمع! تُرا ز سوز محروم کنند
شمارهٔ ۸۳ : ای شمع! تویی علی الیقین دشمنِ تو
شمارهٔ ۸۴ : ای شمع! چو از آتش افسر کردی
شمارهٔ ۷۹ : از روغنِ شمع بوی خون میآید
شمارهٔ ۷۵ : چون شمع دمی نبود خشنود از خویش
شمارهٔ ۷۶ : میپرسیدم دوش ز شمع آهسته
شمارهٔ ۷۷ : شمع از در جمع چون درآمد حالی
شمارهٔ ۷۸ : آتش همه با شمع جفا خواهد کرد
شمارهٔ ۷۰ : شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست
شمارهٔ ۷۱ : گفتم: شمعا! چند گدازی مگداز