شمارهٔ ۷۲ : گفتم:شمعا! چون همه شب در کاری
شمارهٔ ۷۳ : ای شمع سرافراز چه پنداشتهای
شمارهٔ ۷۴ : ای شمع! فروختی و لاف آوردی
شمارهٔ ۶۵ : چون تن زده سر به راه میباید داشت
شمارهٔ ۶۶ : در شمع نگر فتاده در سوز و گداز
شمارهٔ ۶۷ : شمعی که ز درد او کسی باز نگفت
شمارهٔ ۶۸ : از دل غم دلفروز میباید دید
شمارهٔ ۶۹ : بس شب که چو شمع با سحر باید بُرد
شمارهٔ ۶۳ : چون گل به دل افروخته میباید بود
شمارهٔ ۶۴ : در عشق چو شمع سوز باید آورد