شمارهٔ ۵۲ : سرّی که دلِ دو کَوْن خون داند کرد
شمارهٔ ۴۷ : دل رفت و نگفت دلستانم که چه بود
شمارهٔ ۴۸ : عمری دل این سوخته تن در خون داد
شمارهٔ ۴۹ : جز جان، صفت جان، که تواند گفتن
شمارهٔ ۵۰ : جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت
شمارهٔ ۵۱ : در فقر، دل و روی سیه باید داشت
شمارهٔ ۴۲ : حالم ز من سوخته خرمن بمپرس
شمارهٔ ۴۳ : هجرِ تو هلاکِ من بگوید با تو
شمارهٔ ۴۴ : غم کشته و رنج دیده خواهم مردن
شمارهٔ ۴۵ : چون کار ز دست رفت گفتار چه سود