شمارهٔ ۳۶ : بیچاره دلم که راحت جان میجست
شمارهٔ ۳۱ : در حیرانی بنده وآزاد هنوز
شمارهٔ ۲۷ : هم قصّهٔ یار میبنتوان گفتن
شمارهٔ ۲۸ : نه هیچ کس از قالب دین مغز چشید
شمارهٔ ۲۹ : این درد جگرسوز که در سینه مراست
شمارهٔ ۳۰ : از دست بشد تن و توانم چه کنم
شمارهٔ ۲۲ : شد رنجِ دلم فَرِهْ چه تدبیر کنم
شمارهٔ ۲۳ : دل والِه و عقل مست و جان حیران است
شمارهٔ ۲۴ : دل او کاکح دیدار نداشت
شمارهٔ ۲۵ : آن قوم که جامه لاجوردی کردند