الحکایه و التمثیل : شنودم من که جایی بی دلی بود
(۲۳) حکایت مجنون : یکی پرسید از مجنون که چونی
(۲۴) حکایت جوان نمک فروش که بر ایاز عاشق شد : جوانی بود سرگردان همیشه
(۱۳) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشست : بر دیوانهٔ محمود بنشست
(۱۴) حکایت دیوانهای که گلیم فروخت : گلیمی بود آن شوریده جان را
(۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه میکرد و مردی که نظر برو کرد : یکی عورت طواف خانه میکرد
(۱۶) حکایت مهستی دبیر با سلطان سنجر : مهستی دبیر آن پاک جوهر
(۱۷) حکایت محمود و شمار کردن پیلان : مگر یک روز محمود عدوبند
(۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان : بکوئی می فرو شد عیسی پاک
(۱۹) حکایت آن دزد که گرفتار شد : مگر شد ناگهی دزدی گرفتار