آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او : چو باز آمد به درگاه سلیمان
بسم الله الرحمن الرحیم : به توفیق خدای صانع پاک
رفتن مرغان بحضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام و شکایت نمودن از بلبل : شنید ستم که در دور سلیمان
فرستادن سلیمان(ع) باز را باحضار بلبل ومراعات او ازتشویش : ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
رفتن باز بطلب بلبل و خواندن او را بسلیمان : روان شد باز تند و تیز منقار
گفتار بلبل با گل و غنیمت دانستن وصال : به گل بلبل همی گفت ای دل افروز
حکایت گفتن بلبل وعتاب کردن باغبان و عذرخواستن گل : شبی دور از لب و دندان اغیار
نصیحت گفتن باز بلبل را درآمدن بحضرت سلیمان علیه السلام و ملازمت شاه عادل عالم کردن : سپاه روز روشن چون برآمد