بخش ۴۹ – حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد : بود یکی شاه که در ملک و مال
بخش ۵۰ – مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده : ای تنت از شمع گدازنده تر
بخش ۵۱ – حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد : فصل خزان کز دم باد وزان
بخش ۵۲ – مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است : ای شده با موی سیاه از غرور
بخش ۵۳ – حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید : زاغی از آنجا که فراغی گزید
بخش ۵۴ – مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان : نقش سراپرده شاهیست حسن
بخش ۵۵ – حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید : دیو نژادی چو یکی تیره ابر
بخش ۵۶ – مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران : رونق ایام جوانیست عشق
بخش ۵۷ – حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد : بوالهوسی بر سر راهی رسید
بخش ۵۸ – مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته : بحر ازل موج کرم برگرفت