بخش ۵۹ – حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود : فربهی از خوان سخن پروری
بخش ۶۰ – مقاله بیستم در پند دادن فرزند ارجمند که در بستان طفولیت به نبات حسن پرورده باد و در بستان بلاغت به نهایت کمال پی آورده : ای شب امید مرا ماه نو
بخش ۶۱ – حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار : ساده مریدی ز جهان شسته دست
بخش ۶۲ – ختم خطاب و خاتمه کتاب : خامه چو بر موجب جف القلم
بخش ۳۱ – حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود : خواست یکی کور زنی زشت روی
بخش ۴۷ – حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربند : چون ثمر دوحه عبدالعزیز
بخش ۳۲ – مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال است : ای شده زندان درم مشت تو
بخش ۴۸ – مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان است : ای چو قلم صورت خود کرده راست
بخش ۳۳ – حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد : هر چه دهی از سر انصاف ده
بخش ۳۴ – مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده : ای ز گلت نا زده سر حب دل