سی و یکم : اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
سیو دوم : شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی
سیو سوم : رها کن ناز، تا تنها نمانی
سیوچهارم : جهان اندر گشاده شد جهانی
سیپنجم : زهی دریا زهی بحر حیاتی
سی و ششم : فتاد این دل به عشق پادشاهی
سی و هفتم : ای بانگ و صلای آن جهانی
سی و هشتم : هر روز بگه ز در درآیی
بیست و سوم : هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین
سی و نهم : مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ