بیست و چهارم : امروز به قونیه، میخندد صد مه رو
چهلم : هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی
بیست و پنجم : شب مست یار بودم و در های های او
چهل و یکم : تو برو، که من ازینجا بنمیروم به جایی
بیست و ششم : ای جان مرا از غم و اندیشه خریده
چهل و دوم : ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی
بیست و هفتم : ای درد دهندهام دوا ده
بیست و هشتم : ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر میکشی
بیست و نهم : با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی
سیام : عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی