بخش ۵۵ – صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند : چون از نفس خزان درختان
بخش ۲۴ – رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد : همسایه لیلی آن جمیله
بخش ۴۰ – میهمان شدن مجنون شخصی را و هم آواز شدن با مرغی که از جفت خود جدا افتاده بود و ناله و فریاد می کرد : چون زرده بیضه های گردون
بخش ۲۵ – خشم گرفتن پدر لیلی از مجنون به جهت آمدن وی به خانه همسایه لیلی و به دادخواهی به درگاه خلیفه رفتن و سوگند خود را که پیش ازین مذکور شد راست کردن : چون مانع دل رمیده مجنون
بخش ۴۱ – نامه نوشتن لیلی به مجنون و عذر خواستن که شوهر کردن نه اختیار وی بلکه تکلیف مادر و پدر بود : دردانه فروش درج این درج
بخش ۲۶ – پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصود : مشاطه این عروس طناز
بخش ۲۷ – ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنون : آن دور ز راه و رسم مردم
بخش ۲۸ – دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی : سوداگر چین این صحیفه
بخش ۲۹ – در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردباد : ریحان شکن حریم این باغ
بخش ۳۰ – باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلی : چون صبحدم از غزاله خور