بخش ۵۰ – عمارت کردن دایه خانه ای که در وی تصویر جمال یوسف و زلیخا کردند : چنین گویند معماران این کاخ
بخش ۱۹ – از مشاهده تغییر حال زلیخا گره تحیر به رشته تفکر کنیزان افتادن و دایه بر سر انگشت استفسار گره را از آن رشته گشادن : کمان عشق هر جا افکند تیر
بخش ۳۵ – رسانیدن مالک یوسف را علیه السلام به حوالی مصر و خبر یافتن پادشاه از آن و عزیز را به استقبال ایشان فرستادن : چو مالک را برون از دست رنجی
بخش ۲۰ – خواب دیدن زلیخا یوسف را علیه السلام نوبت دوم و سلسله عشق وی جنبیدن و وی را در ورطه جنون کشیدن : خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق
بخش ۳۶ – به آب نیل درآمدن یوسف علیه السلام و غبار سفر از خود شستن و به قصد بارگاه پادشاه مصر در هودج نشستن : به چارم روز موعود یوسف خور
بخش ۲۱ – به خواب آمدن یوسف علیه السلام زلیخا را نوبت سیم و نام و مقام وی دانستن و به عقل و هوش باز آمدن : بیا ای عشق پر افسون و نیرنگ
بخش ۲۲ – آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن : به دارالملک گیتی شهریاران
بخش ۲۳ – فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را : زلیخا داشت از دل بر جگر داغ
بخش ۲۴ – نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن : چو از مصر آمد آن مرد خردمند
بخش ۲۵ – خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن : عزیز مصر چون آن مژده بشنید