بخش ۲۶ – دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام : زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی
بخش ۲۷ – درآمدن زلیخا همراه عزیز مصر به مصر و بیرون آمدن مصریان و طبق های نثار بر عماری زلیخا افشاندن : سحرگاهان که زد چرخ مکوکب
بخش ۲۸ – عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایام : چو دل با دلبری آرام گیرد
بخش ۲۹ – آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان : دبیر خامه ز استاد کهن زاد
بخش ۳۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان : خوش آن کز بند صورت باز رسته
بخش ۳۱ – مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند : چو گردد کشته پنهان ماند این راز
بخش ۳۲ – رفتن برادران پیش پدر و درخواست کردن که یوسف را علیه السلام همراه خود به صحرا برند : جوانمردان که از خود رستگانند
بخش ۱۷ – در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیام : ز کنگردار کاخ شهریاری
بخش ۳۳ – بردن برادران یوسف را از پیش پدر و در راه هدایت خود چاه ضلالت کندن و وی را بی هیچ جنایت در چاه افکندن : فغان زین چرخ دولابی که هر روز
بخش ۱۸ – وزیدن نسیم سحری بر زلیخا و نرگس خوابناکش را گشادن و از خیال شبانه غنچه وار خون به دل فرو خوردن و مهر بر لب نهادن : سحر چون زاغ شب پرواز برداشت