بخش ۱۲ – نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن : دل فارغ ز درد عشق دل نیست
بخش ۱۲۷ – عقد چهلم در التماس از مطالعه کنندگان که به نظر شفقت و نیکویی نگرند و از طریقه بدخویی و بدگویی در گذرند : ای ز گلزار سخن یافته بوی
بخش ۱۳ – دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب کتاب بر آن پیچیدن : پس از پیری و عجز و ناتوانی
بخش ۱۲۸ – حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد : میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ
بخش ۱۴ – داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن : گهر سنجان دریای معانی
بخش ۱۲۹ – مناجات در انتقال به خاتمه : ای به لطف انجمن جان آرای
بخش ۱۵ – نهال جمال یوسفی را از بهارستان غیب به باغستان شهادت آوردن و به آب دیده یعقوب و هوای دل زلیخا پروردن : درین نوبتگه صورت پرستی
بخش ۱۳۰ – ختم کتاب و خاتمه خطاب : دامت آثارک ای طرفه قلم
بخش ۱۶ – در صفت و نسب زلیخا که مغرب از طلوع آفتاب جمالش مشرق گشته بود بلکه به هزار درجه از آن گذشته : چنین گفت آن سخندان سخن سنج
بخش ۱ – آغاز : الهی غنچه امید بگشای