غزل شمارهٔ ۳۵۹ : خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم