غزل شمارهٔ ۳۵۱ : حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : در خرابات مغان نور خدا میبینم
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : حجاب چهره جان میشود غبار تنم
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم