غزل شمارهٔ ۳۲۸ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : به تیغم گر کشد دستش نگیرم
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : نماز شام غریبان چو گریه آغازم
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : چرا نه در پی عزم دیار خود باشم