غزل شمارهٔ ۳۱۲ : بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : خوش خبر باشی ای نسیم شمال
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : سالها پیروی مذهب رندان کردم