شمارهٔ ۱۶۸ : یار مردم مار و کژدم دان کنون خاقانیا
شمارهٔ ۱۶۹ : دور کمال پانصد هجرت شناس و بس
شمارهٔ ۱۷۰ : بر اهل کرم لرز خاقانیا
شمارهٔ ۱۷۱ – در مرثیهٔ وحید الدین عم خود : خاک بر سر پاش خاقانی و در خون خسب از آنک
شمارهٔ ۱۷۲ – در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود : رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان
شمارهٔ ۱۶۴ : خاقانی اگرچه نیک اهلی
شمارهٔ ۱۶۵ : تارمویم به من نمود سپید
شمارهٔ ۱۶۶ : رشتهٔ کژ داشتی در سر مگر خاقانیا
شمارهٔ ۱۶۷ : جوی دل رفته دار خاقانی
شمارهٔ ۱۶۳ : چون به حد کوفه باز آیند حاج از بادیه