بخش ۷۴ – تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندر : پی راحت جان آگاه خویش
بخش ۷۵ – جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو را : چو سرچشمه فیض اسکندری
بخش ۷۶ – در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رود : رباطیست گیتی دو در ساخته
بخش ۷۷ – حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخی : سراسیمه ای خانه در بلخ داشت
بخش ۷۸ – به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمه : بیا جامی ای عمرها برده رنج
بخش ۴۷ – حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسید : حکیمی از آنجا که روشندلان
بخش ۶۳ – ندبه حکیم هفتم : به هفتم چو آمد سخن لب گشود
بخش ۴۸ – داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان : سکندر چو می گشت گرد جهان
بخش ۴۹ – حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه : حکیمی ز مردم کناری گرفت
بخش ۵۰ – داستان ملاقات اسکندر باآن پادشاه زاده گریزان از تخت و افسر و مقالات ایشان با یکدگر : مغنی چو بندد در آهنگ فقر