بخش ۴ – پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن : شبی کز شرف غیرت روز بود
بخش ۲۰ – حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردید : کمان گردنی از پی و استخوان
بخش ۵ – در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی : به فیض ازل هر که را همرهیست
بخش ۲۱ – خردنامه افلاطون : فلاطون که فر الهیش بود
بخش ۶ – در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین : دلم را چو فکرت بدینجا رسید
بخش ۲۲ – حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد : شنیدم که شاهی به هندوستان
بخش ۷ – جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است : شنیدم که این نکته را ساده ای
بخش ۲۳ – خردنامه سقراط : زهی گنج حکمت که سقراط بود
بخش ۸ – گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن : بیا ای جگر گوشه فرزند من
بخش ۹ – در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت : دلا دیده دوربین برگشای