آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را : الا ای روشنایی بخش بینش
رشك حسنا در كار گل و قصد كردن : چنین گفت آنکه استاد جهان بود
عشرت كردن گل و خسرو باهم : شبی خوشتر ز نوروز جوانی
صفت جشن خسرو : نشسته شاه رومی همچو جمشید
نواختن مطرب : درآمداِکدشی دوشیزه ناگاه
غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردن : می جان پرورم ده در صبوحی
در صفت چنگ : یکی پیری که او در پشت خم داشت
بیمار گشتن جهان افروز … : یکی چابک کنیزک داشت کوچک
… بیمار گشتن جهان افروز : چه گلرخ دایه را جان داده میدید
دفن كردن گل دایه را و رفتن با خسرو بروم : الا ای شاخ طوبی شکل چونی