رفتن خسرو و گل بباغ : ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه
بیمار گشتن جهان افروز خواهرشاه اصفهان و رفتن هرمز بطبیبی بربالین و عاشق شدن او بر هرمز : الا ای شهسوار رخش معنی
خواستگاری شاه اصفهان از گل : چنین گفت آن سخن سنج سخندان
طلب كردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز برسولی : الا ای فاخته خوش حلقی آخر
نامه نوشتن گل بخسرو در فراق و ناخوشی : الا ای خوش تذرو سبز جامه
رسیدن نامۀ گل بخسرو و زاری كردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان : الا ای منطق طیر معانی
رفتن خسرو بطبیبی بر بالین گلرخ : الا ای سبز طاوس مقدّس
… آغاز داستان : کنیزی بود قیصر را در ایوان
… آغاز داستان : کنیزک را چو وقت مرگ آمد
دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن : الا ای پیک باز تیز پرواز