خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخ : الا ای قمری مست خوش آواز
گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن : بدایه گفت دل بر خود نهادم
پاسخ دادن هرمز دایه را : چو از دایه سخن بشنود هرمز
دگر بار رفتن دایه پیش هرمز : بگل گفتا که رفتم بار دیگر
آغاز عشقنامۀ خسرو و گل : الا ای درّ دریای معالی
زاری هرمز در عشق گل پیش دایه : چنین گفت آنکه بحری بود در گفت
رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن بارباب : چو دایه آن دو دلبر را چنان دید
در فضیلت امیرالمؤمنین عثمان بن عفّان : جهان معرفت دریای عرفان
در فضیلت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام : سپهر معرفت خورشید انور
در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام : امامی کو امامت را حسن بود