غزل شمارهٔ ۷۴۲ : نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن
غزل شمارهٔ ۷۵۸ : گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون
غزل شمارهٔ ۷۴۳ : دوش چون از لعل میگون تو میگفتم سخن
غزل شمارهٔ ۷۵۹ : ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون
غزل شمارهٔ ۷۴۴ : هندوی آن کاکل ترکانه میباید شدن
غزل شمارهٔ ۷۶۰ : به عقل کی متصور شود فنون جنون
غزل شمارهٔ ۷۴۵ : بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
غزل شمارهٔ ۷۴۶ : بر اشکم کهربا آبیست روشن
غزل شمارهٔ ۷۴۷ : ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن
غزل شمارهٔ ۷۴۸ : ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن