غزل شمارهٔ ۶۶۲ : آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم
غزل شمارهٔ ۶۷۸ : با لعل او ز جوهر جان در گذشتهایم
غزل شمارهٔ ۶۶۳ : من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
غزل شمارهٔ ۶۷۹ : ما حاصل از جهان غم دلبر گرفتهایم
غزل شمارهٔ ۶۶۴ : من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم
غزل شمارهٔ ۶۸۰ : ما قدح کشتی و دل را همچو دریا کردهایم
غزل شمارهٔ ۶۶۵ : گر من خمار خود ز لب یار بشکنم
غزل شمارهٔ ۶۶۶ : ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم
غزل شمارهٔ ۶۶۷ : نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم
غزل شمارهٔ ۶۶۸ : مدام آن نرگس سرمست را در خواب میبینم