غزل شمارهٔ ۴۴۵ : هرکه با نرگس سرمست تو در کار آید
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : ترک تیرانداز من کز پیش لشکر میرود
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : تشنهٔ غنچه سیراب ترا آب چه سود
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : ایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : هر کو نظر کند بتو صاحبنظر شود
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود