غزل شمارهٔ ۸۹۳ : دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
غزل شمارهٔ ۸۹۴ : دی سیر برآمد دلم از روز جوانی
غزل شمارهٔ ۸۶۳ : ای آفتاب رویت در اوج دلفروزی
غزل شمارهٔ ۸۷۹ : کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
غزل شمارهٔ ۸۶۴ : در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی
غزل شمارهٔ ۸۸۰ : ای رفته پیش چشمهٔ نوش تو آب می
غزل شمارهٔ ۸۶۵ : تو چون قربان نمیگردی کجا همکیش ما باشی
غزل شمارهٔ ۸۶۶ : گر بفریب میکشی ور بعتاب میکشی
غزل شمارهٔ ۸۶۷ : یا حادیالنیاق قد ذبت فیالفراق
غزل شمارهٔ ۸۶۸ : شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی