رباعی ۸۶ : شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
رباعی ۸۷ : * گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست،
رباعی ۸۸ : گویند: بهشت و حورعین خواهدبود،
رباعی ۸۹ : * گویند: بهشت و حور و کوثر باشد،
رباعی ۷۴ : گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
رباعی ۷۵ : می خوردن و شاد بودن آیین من است،
رباعی ۷۶ : من بی می ناب زیستن نتوانم،
رباعی ۶۰ : بنگر ز صبا دامن گل چاک شده،
رباعی ۷۷ : امشب می جامِ یکمَنی خواهمکرد،
رباعی ۶۱ : ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست،