در صفت دل فرماید : دلا زین چاه آخر چند اشتاب
در صورت جان دادن و جانان دیدن فرماید : بده جان گر خبر داری در این تو
در حکایت پدر و پسر و درکشتی نشستن و مقالات ایشان با یکدیگر فرماید : چنین دارم من از آن پیر خود یاد
سخن گفتن پسر با پدر در عین دریای طریقت و اعیان بهرنوع : پسر گفت ای پدر گفتی حقیقت
پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گوید : بقدر خود نظر میکن نمودت
در توحید صرف و بقای کل فرماید : خدا شد بیجهت درحق مبرّا
حکایت : شبی حلّاج را دیدند در خواب
در فنای خود و راه یافتن به مقام حق و موصوف شدن فرماید : ز خود بگذر که مائی
در برداشتن حجاب و واصل شدن و یکتا گردیدن فرماید : شود واصل حجابش دور گردد
حکایت روباه و بچاه شدن او : مگر میرفت آن روباه شادان