در جواب گفتن پسر پیر دانا را و اسرار گفتن فرماید : جوابش داد کای پیر پراسرار
در جواب دادن پیر دانا و استعانت کردن و یاری خواستن فرماید : بدو گفت ای دل و جان دستگیرم
در فنای این جهان و بقای آن جهان فرماید : ز اوّل جمله اشیاهست پیدا
پسر در اثبات شرع به پیر دانا گوید : کنون ای پیر خواهم رفت دریاب
در سلوک شریعت ورزیدن و از حقیقت متمتع شدن فرماید : چو راه شرع بسپاری خدائی
پسر در راز معنی و در نوع حقیقت کل گوید : پسر گفت ای پدر قول حدیثت
پسر در اعیان حقیقت کل گوید : منم دریای لاهوتی اسرّار
پسر در قطع علایق این جهان فانی گوید : در این دریا همه ترسست و بیمست
در بلا و غصّه این جهان فرماید : در این دنیا همه عین غرور است
در صفت پیر دانا و حکایت اسرار کردن کل با او فرماید : میان کشتی آنجا بود پیری