بخش ۱۶۱ – گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاشتر ازین مگو و متابعت نگهدار : گفت پیغامبر که اصحابی نجوم
بخش ۱۶۵ – سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی : پس بگفت آن نو مسلمان ولی
بخش ۱۶۰ – بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم : این سخن پایان ندارد خیز زید
بخش ۱۴۳ – امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما : گفت شیر ای گرگ این را بخش کن
بخش ۱۴۴ – قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو : آن یکی آمد در یاری بزد
بخش ۱۴۵ – ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بیادبی کرده بود : گرگ را بر کند سر آن سرفراز
بخش ۱۴۶ – تهدید کردن نوح علیهالسلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای میپیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان : گفت نوح ای سرکشان من من نیم
بخش ۱۴۷ – نشاندن پادشاه صوفیان عارف را پیش روی خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود : پادشاهان را چنان عادت بود
بخش ۱۴۸ – آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان : آمد از آفاق یار مهربان
بخش ۱۴۹ – گفتن مهمان یوسف علیهالسلام کی آینهای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی : گفت یوسف هین بیاور ارمغان