بخش ۶۶ – باز جواب گفتن ابلیس معاویه را : گفت ابلیسش گشای این عقدهها
بخش ۵۱ – رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلام : این عیادت از برای این صلهست
بخش ۵۲ – گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکن : سوی مکه شیخ امت بایزید
بخش ۵۳ – حکایت : خانهای نو ساخت روزی نو مرید
بخش ۵۴ – دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا : چون پیمبر دید آن بیمار را
بخش ۵۵ – عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد : گفت با دلقک شبی سید اجل
بخش ۵۶ – به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود : آن یکی میگفت خواهم عاقلی
بخش ۵۷ – حمله بردن سگ بر کور گدا : یک سگی در کوی بر کور گدا
بخش ۵۸ – خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان : محتسب در نیم شب جایی رسید
بخش ۵۹ – دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد : گفت آن طالب که آخر یک نفس