بخش ۳۸ – پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را : گفت موسی ای کریم کارساز
بخش ۳۹ – رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بود : عاقلی بر اسپ میآمد سوار
بخش ۴۰ – اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس : اژدهایی خرس را در میکشید
بخش ۴۱ – گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم : بود کوری کو همیگفت الامان
بخش ۴۲ – تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود : خرس هم از اژدها چون وا رهید
بخش ۲۷ – آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه : این چنین ذاالنون مصری را فتاد
بخش ۴۳ – گفتن موسی علیه السلام گوسالهپرست را کی آن خیالاندیشی و حزم تو کجاست : گفت موسی با یکی مست خیال
بخش ۲۸ – فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است : دوستان در قصهٔ ذاالنون شدند
بخش ۴۴ – ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را : آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت
بخش ۲۹ – رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه : چون رسیدند آن نفر نزدیک او