بخش ۶۵ – خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر : سجده کردند و بگفتند ای کریم
بخش ۶۶ – رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد : بامدادان آمدند آن مادران
بخش ۶۷ – در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست : تا بدانی که تن آمد چون لباس
بخش ۵۲ – حکایت : در صحابه کم بدی حافظ کسی
بخش ۶۸ – حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای : بود درویشی بکهساری مقیم
بخش ۵۳ – داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه درحضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم : آن یکی را یار پیش خود نشاند
بخش ۶۹ – دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو : آن یکی آمد به پیش زرگری
بخش ۵۴ – حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج : آن یکی در عهد داوود نبی
بخش ۷۰ – بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت : اندر آن که بود اشجار و ثمار
بخش ۵۵ – دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ میخواهد آن را ازو : تا که روزی ناگهان در چاشتگاه