بخش ۸۹ – نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل : هفت شمع از دور دیدم ناگهان
بخش ۷۴ – کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست : در عریش او را یکی زایر بیافت
بخش ۹۰ – شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع : باز میدیدم که میشد هفت یک
بخش ۷۵ – سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا : ساحران را نه که فرعون لعین
بخش ۹۱ – نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد : هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد
بخش ۷۶ – حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر : گفت استر با شتر کای خوش رفیق
بخش ۷۷ – اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام : هین عزیرا در نگر اندر خرت
بخش ۷۸ – جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود : بود شیخی رهنمایی پیش ازین
بخش ۶۳ – در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری : جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز
بخش ۶۴ – دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید : گفت آن زیرک که ای قوم پسند