بخش ۳۹ – جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی میکردش : گفت با امر حقم اشراک نیست
بخش ۴۰ – پاسخ فرعون موسی را علیه السلام : گفت فرعونش ورق درحکم ماست
بخش ۴۱ – جواب موسی فرعون را : گفت موسی این مرا دستور نیست
بخش ۴۲ – جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیهالسلام : گفت نه نه مهلتم باید نهاد
بخش ۴۳ – مهلت دادن موسی علیهالسلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین : گفت امر آمد برو مهلت ترا
بخش ۴۴ – فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران : چونک موسی بازگشت و او بماند
بخش ۴۵ – خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام : بعد از آن گفتند ای مادر بیا
بخش ۴۶ – جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود : گفتشان در خواب کای اولاد من
بخش ۱۵ – روان شدن خواجه به سوی ده : خواجه در کار آمد و تجهیز ساخت
بخش ۳۱ – وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی : وا مگردان هیچ ازینها دم مزن