بخش ۱۶ – رفتن خواجه و قومش به سوی ده : خواجه و بچگان جهازی ساختند
بخش ۱۷ – نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود : همچو مجنون کو سگی را مینواخت
بخش ۱۸ – رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را : بعد ماهی چون رسیدند آن طرف
بخش ۱۹ – افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان : آن شغالی رفت اندر خم رنگ
بخش ۲۰ – چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خوردهام و چنان : پوست دنبه یافت شخصی مستهان
بخش ۲۱ – آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود : بلعم باعور و ابلیس لعین
بخش ۲۲ – دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود : و آن شغال رنگرنگ آمد نهفت
بخش ۲۳ – تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی میکرد : همچو فرعونی مرصع کرده ریش
بخش ۲۴ – تفسیر ولتعرفنهم فی لحن القول : گفت یزدان مر نبی را در مساق
بخش ۲۵ – قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی : پیش ازین زان گفته بودیم اندکی