بخش ۳۷ – در بیان آنک مصطفی علیهالسلام شنید کی عیسی علیهالسلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء : همچو عیسی بر سرش گیرد فرات
بخش ۳۸ – داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد : بود کمپیری نودساله کلان
بخش ۳۹ – داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد : گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیی
بخش ۴۰ – صفت آن عجوز : چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست
بخش ۴۱ – قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست : سایلی آمد به سوی خانهای
بخش ۴۲ – رجوع به داستان آن کمپیر : چون عروسی خواست رفتن آن خریف
بخش ۴۳ – حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید : آن یکی رنجور شد سوی طبیب
بخش ۲۸ – باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او : بعد از آن صدیق پیش مصطفی
بخش ۴۴ – رجوع به قصهٔ رنجور : باز گرد و قصهٔ رنجور گو