بخش ۵۹ – مثل : آن یکی میشد به ره سوی دکان
بخش ۶۰ – باز مکرر کردن صوفی سال را : گفت صوفی قادرست آن مستعان
بخش ۶۱ – جواب دادن قاضی صوفی را : گفت قاضی گر نبودی امر مر
بخش ۶۲ – حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود : آن یکی زن شوی خود را گفت هی
بخش ۳۱ – معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او : گفت ای صدیق آخر گفتمت
بخش ۳۳ – حکایت در تقریر همین سخن : آن یکی اسپی طلب کرد از امیر
بخش ۳۴ – مثل : آنچنان که کاروانی میرسید
بخش ۳۵ – رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را : از قضا رنجور و ناخوش شد هلال
بخش ۳۶ – در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه : رفت پیغامبر به رغبت بهر او