بخش ۴۲ – بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس را : خیز بلقیسا بیا و ملک بین
بخش ۲۷ – دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوههای تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ : آن یکی درویش گفت اندر سمر
بخش ۴۳ – مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لیت قومی یعلمون : آن سگی در کو گدای کور دید
بخش ۲۸ – نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیت او : آن یکی درویش هیزم میکشید
بخش ۲۹ – تحریض سلیمان علیهالسلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمان : همچنان که شه سلیمان در نبرد
بخش ۳۰ – سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان : ملک برهم زن تو ادهموار زود
بخش ۱۵ – گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را : مرتضی را گفت روزی یک عنود
بخش ۱۶ – قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیهالسلام پیش از سلیمان علیهالسلام بر بنای آن مسجد : چون درآمد عزم داودی به تنگ
بخش ۱۸ – بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصی : چون سلیمان کرد آغاز بنا