بخش ۹ – غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را : از پی آن گفت حق خود را بصیر
بخش ۱۰ – مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام : شهوت دنیا مثال گلخنست
بخش ۱۱ – قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد : آن یکی افتاد بیهوش و خمید
بخش ۱۲ – معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین : خلق را میراند از وی آن جوان
بخش ۱۳ – عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز : گفت عاشق امتحان کردم مگیر
بخش ۱۴ – رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن : در جوابش بر گشاد آن یار لب
بخش ۱ – سر آغاز : ای ضیاء الحق حسام الدین توی
بخش ۲ – تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم : اندر آن بودیم کان شخص از عسس
بخش ۳ – حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی : آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی