رباعی ۱۲۰ : بر چهرهٔ گُل نسیمِ نوروز خوش است،
رباعی ۱۳۶ : * دوْرانِ جهان بی می و ساقی هیچ است،
رباعی ۱۲۱ : ساقی، گل و سبزه بس طربناک شدهاست،
رباعی ۱۳۷ : تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه؛
رباعی ۱۰۸ : از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است،
رباعی ۱۰۹ : شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است،
رباعی ۱۱۰ : تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،
رباعی ۱۱۱ : مهتاب به نور دامن شب بشکافت
رباعی ۱۱۲ : چون عهده نمیشود کسی فردا را،
رباعی ۱۱۳ : این قافلهٔ عمر عجب میگذرد!