رباعی ۷۱ : در کارگه کوزهگری کردم رای،
رباعی ۷۲ : این کوزه چو من عاشق زاری بودهاست،
رباعی ۷۳ : در کارگهِ کوزهگری بودم دوش،
رباعی ۶۰ : بنگر ز صبا دامن گل چاک شده،
رباعی ۶۱ : ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست،
رباعی ۶۲ : چون ابر به نوروز رخِ لاله بشست،
رباعی ۶۳ : هر سبزه که بر کنار جویی رُستهاست،
رباعی ۶۴ : می خور که فلک بهر هلاک من و تو،
رباعی ۶۵ : دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد،
رباعی ۶۶ : بردار پیاله و سبو ای دلجو،