حکایت شمارهٔ ۱۰ : بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست
بیت ۷۸ : خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی
بیت ۷۹ : گهی کاندر بلا مانی … … … خدا خوانی
باقی مفردات : میمیرم و همچنان نظر بر چپ و راست
مثلثات : خلیلی الهدی انجی و اصلح
دیباچه :
بیت ۶۷ : این باد و بروت و نخوت اندر بینی
بیت ۶۸ : آن گوی که طاقت جوابش داری